عشق
عشق واقعی در قلب آن کسی است که دوست بدارد نه آن که دوستش بدارند
خوشبختی پروانه ای است که اگر دنبالش کنیم از ما فرار خواهد
کرد ولی اگر ارام نشینیم بر روی ما خواهد نشست
دوست واقعی ان است که دل همسشه نیازمند اوست
عشق موثرترین نیرو برای رسیدن به والاترین ارزشهای انسانی می باشد
عشق تمنای دو قلب خسته یا احتیاج دو نگاه محتاج می باشد
عشق ان نیست که کنارش باشی ان است که یادش باشی
ای تنها عشق ماندگار بیا و این دل دیوانه رو تنها نگذار
عشق مانند پرنده ای است که بايد پرواز کند
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت   توسط سجاد
|
خواستم عشق را معني کنم.....؟
به نزديک آن قفس کنار پنجره رفتم ،آن را باز کردم تا آن پرنده زيبا آزاد گردد، ولي آن هنگام که آن پرنده به سوي آسمان پر گشود، معصومانه به زمين افتاد! به قفس نگريستم، نه...! نه...! آن پرنده بالهايش را درون قفس جا گذارده بود! آري! آن پرنده به آن قفس عادت کرده بود، آخر، آن پرنده زيبا به ميله هاي آهني آن قفس دلباخته بود 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت   توسط سجاد
|
دختری بعد از ازدواج نمی توانست با مادر شوهرش کنار بیاید و هر روز با او جر بحث میکرد . عاقبت دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد !>>
دارو ساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش بمیرد،همه به او شک خواهند کرد، پس به دختر معجونی داد و گفت که هرروز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم کم کم در او اثر کند و او را بکشد و به او توصیه کرد در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نبرد.>>
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از معجون را در غذای مادر شوهر میریخت و با مهربانی به او میداد .>>
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس ، اخلاق مادر شوهر بهتر و بهتر شد>>
تا انجا که یک روز دختر نزد دارو ساز رفت و به او گفت: دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم ، حالا او را مثل مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواهد که بمیرد ، خواهش میکنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند. دارو ساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش . آن معجونی که به تو دادمسم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفتنه است .>> 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت   توسط سجاد
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1383ساعت   توسط سجاد
به سراغ من اگر مي آييد،
پشت هيچستانم.
پشت هيچستان جايي است.
پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است
كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك.
روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي
است كه صبح
به سر تپه معراج شقايق رفتند.
پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،
زنگ باران به صدا مي آيد.
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.
***
به سراغ من اگر مي آييد،
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد
چيني نازك تنهايي من.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1383ساعت   توسط سجاد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1383ساعت   توسط سجاد
|


Artist: Shahram Solati
Album : Halite
Release: 2004
Sample
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1383ساعت   توسط سجاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1383ساعت   توسط سجاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1383ساعت   توسط سجاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1383ساعت   توسط سجاد
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1383ساعت   توسط سجاد
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1383ساعت   توسط سجاد
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1383ساعت   توسط سجاد
|
من بودم و شمع بود و شب بود و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم آفرين بر غم چون رفيق تنهايي من است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1383ساعت   توسط سجاد
|