خواستم عشق رو معنی کنم
خواستم عشق را معني کنم.....؟
به نزديک آن قفس کنار پنجره رفتم ،آن را باز کردم تا آن پرنده زيبا آزاد گردد، ولي آن هنگام که آن پرنده به سوي آسمان پر گشود، معصومانه به زمين افتاد! به قفس نگريستم، نه...! نه...! آن پرنده بالهايش را درون قفس جا گذارده بود! آري! آن پرنده به آن قفس عادت کرده بود، آخر، آن پرنده زيبا به ميله هاي آهني آن قفس دلباخته بود ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1383ساعت   توسط سجاد
|
